عکسای تولد خانوم گل
بنام خداوند زیبایی ها
سلام به عزیز دلم ، ماهک بی همتای من ، گلدون پر گل خونه
بازم باید مامان رو ببخشی که با تاخیر اومدم برای گذاشتن عکسای تولدت.
راستش تولد امسال دردونه افتاد وسط امتحانای مامانی. اولش تصمیم گرفتم که امسال جشنی نگیرم برات ولی هرجور که فکر کردم دلم راضی نشد.
2 بهمن بود که برای آخرین امتحانم راهی دانشگاه بودم. امتحانم ساعت 1:45 بود ولی میخواستم دو ، سه ساعت زودتر برم دانشگاه تا با بچه ها یه مروری بکنیم.
بابا مهدی زحمت رسوندن منو کشید.
از طرفی هم دو هفته ای بود ک عمو میلاد اومده بود ایران و خیلی دلم میخواست تا اونم هست یه جشن کوچولویی داشته باشیم، ولی امتحانا برنامه هامو بهم ریخته بود.
عمو میلاد فردای اون روز یعنی 3 بهمن میخواست برگرده، به بابا مهدی گفتم چون امشب آخرین شبیه که میلاد پیشمونه یه تولد کوچولو راه بندازیم.
بابایی هم از خدا خواسته قبول کرد و قرار شد بعد از امتحانم برای خرید کادو و کیک و بقیه وسایل بریم.
هنوز هیچ کس چیزی نمیدونست و همه آخرین لحظات فهمیدن چه خبره.
ساعت 6 بود که از کرج برگشتم و با مهدی رفتیم سراغ کارامون.
همه چی هول هولی بود ولی ما خیلی ذوق داشتیم. کیک عروسکی خوشگلی پیدا نکردیم ولی یه کیک تازه و خوششششمزه گرفتیم که ساده بود.
برای کادو هم برات یه گوشواره کیتی و چند تا اسباب بازی گرفتیم.
خلاصه خریدمون که تموم شد برگشتیم و تند تند خون رو مرتب کردیم و یه مقدار تزیین کردیم.
شب خوبی شد و کلی بهت خوش گذشت. یه علمه رقصیدی و آتیش سوزوندی.
من و بابایی هم خیلی خوشحال بودیم که بالاخره تونستیم با این مهمونی کوچیک اینقدر تورو خوشحال کنیم.
اینم از عکسای خانوم گل ما ...

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()



بفرمایین چای


عکسای تولد خانوم گل 

